سيد علي اكبر قرشي
196
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
خ 123 ، 179 . هر كس از شما در وقت روياروئى با دشمن ، احساس اطمينان خاطر كند ، و در رفيقش احساس ضعف نمايد ، از او مانند خودش دفاع نمايد . و در وقت تشويق باران به جهاد فرمود : « و غضّو الابصار فانهّ اربط للجأش و اسكن للقلوب » خ 124 ، 180 . جبر : بستن خلاف شكستن . اصلاح شى ء به نوعى از قهر . اين لفظ با مشتقاتش پانزده بار در « نهج » آمده است . « و اشهد انّ لا إله الّا اللّه و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله . . . لا يوازى فضله و لا يجبر فقده » خ 151 ، 210 يعنى با فضل آنحضرت برابرى نمى شود ، و فقدانش جبران نپذيرد . جبروت : صيغه مبالغه است به معنى قدرت ، عظمت ، تكبّر ، تسلّط و آن دو بار در « نهج » آمده است . در عظمت حق تعالى فرموده : « و كان من اقتدار جبروته و بديع لطائف صنعته ان جعل من ماء البحر الزاخر المتراكم . . . يبسأ جامدا » خ 211 ، 328 يعنى از قدرت تسلط و بديع صنعت خدا آن بود كه از آب درياى پر و متراكم زمين خشك و جامد را به وجود آورد . اشاره است به انجماد زمين از حالت ذوبان . « جبّار » اگر وصف خدا آيد به معنى مصلح است و اگر وصف انسان آيد به معنى ستمگر باشد چون اعمال قهر در خدا براى اصلاح و در بشر براى ظلم است ، هر دو استعمال در كلام امام ( ع ) آمده است ، چنان كه به عقيل فرموده : « و تجرّنى الى نار سجرها جبّارها لغضبه » خ 224 ، 347 و در « ثكل » گذشت . و در مقام موعظه فرموده : « . . . اين اصحاب مدائن الرسّ الذين قتلوا النبيين و اطفؤوا سنن المرسلين و احيوا سنن الجبّارين » خ 182 ، 263 . مجبر ، اسم فاعل و اسم مفعول هر دو آمده است ، آنحضرت به اهل كوفه دربارهء بيعت خود نوشت : « و بايعنى الناس غير مستكرهين و لا مجبرين بل طائعين مخيّرين » نامهء 1 ، 362 « جبابره » نيز جمع جبّار است . جابر : لفظ جابر سه بار در « نهج » آمده است اوّل و دوّم جابر بن عبد الله انصارى كه از اصحاب خاصّ رسول خدا صلى الله بود و از منقطعين به اهل بيت